غریب

آن را که در هوای تو یک دم شکیب نیست 

با نامه ایش گر بنوازی غریب نیست 

امشب خیالت از تو به ما با صفاتراست  

چون دست او به گردن و دست رقیب نیست

اشک همین صفای تو دارد ولی چهسود 

 اینه ی تمام نمای حبیبنیست 

 فریاد ها که چون نی ام از دست روزگار

صد ناله هست و از لب جانان نصیبنیست

سیلاب کوه و دره و هامون یکی کند 

 در آستان عشق فراز و نشیبنیست 

 آن برق را که می گذرد سرخوش از افق

پروای آشیانه­ی این عندلیبنیست

/ 1 نظر / 5 بازدید
بيان

سلام داوود جان مرسی که سر زددی بابت اشکالی که تو وبم پیش اومده شرمنده تقصیر این اینترنت که همه چی ریخته به هم ف سرعتش خیلی اومده پایین ونمیشه وبم ودرست کنم ولی سعی خودم وکردم که حداقل بتونی متن وبخونی بازم بیا